آخرین مطالب
 
عیدی دوم

عیدی دوم

عید هم، شد. آغازی در بیست و بیست‌ و هفت دقیقه، میانه‌ای که چند روز دیگر شروع می‌شود و پایانی که دَه، دَوازده ماهِ دیگر، باز به سراغِمان می‌آید. در نوشته‌ی من نقطه‌ی اوجی وجود ندارد، خبری هم از تزکیه‌ی نفسِ ارسطویی نیست! کلمات هم به صورت شکسته نوشته شده اند.

اندر خمِ کوچه‌ی عجیب و قریبِ زمان، لحظات سال تحویل کمی خاص‌تر اند.

شاید دیده باشی، اس ام اس برات اومده، اما نمی‌دونی که این شماره کیه؟  اصلن سیو نیست تو گوشیت. نوشته: سالِ نو و آمدن بهار را به عزیزتر از جانم، تبریک می‌گویم.!.!.

حتمن متوجه شدین که، در چندین سالِ اخیر آقای آرمین جانِ تویِ‌اف‌ام، هنوز درگیر رفتنُ، تختِ خالیُ، عطرِ تَنِ‌ اون دوست دخترِ خیانت کارِشه. احتمالن امسال هم، کنارِ هفت‌سینِ‌ش شمع روشن کرده ، دو روز دیگه موزیک‌ ویدیوش میاد، می‌فهمیم.

یا دیگر خواننده‌ی پرطرفدارِ نسلِ جوان، آقا علیِ عبدالمالکی که همچنان در این روزها مشغول فحش دادن و خواندن ترانه‌ با کلمات کوچه‌بازاری برای عشقِ مطمئنن کوچه‌بازاری‌‌شه. من فقط اِسم چهار پنج تا آهنگِ آخرشو براتون می‌نویسم: رَوانیتم، به دَرَک، حرف نزن،کور بودم،داغ دلم، آهِ منه ، دست اونو نگیر، لباس عروست رخت عزاته، جنون.

به قولِ فامیل دوور: من دیگه حرفی ندارم.

ایشالا... جمیع آرزومندان بریم: همین تِرمِ سه، برای کلاس داستان نویسی قرار بود با موضوعِ پول‌دار شدن داستان بنویسیم. من، از هرکسی تو خیابون دیدم، پرسیدم: آقا یا خانوم، شما اگه یه کیف پول بهت بدن، بیست میلیارد پول توش باشه، حلالِ حلال هم باشه، چیکار می‌کنی؟ ، جواب‌های مختلفی شنیدم که این جواب ثابت بود و همگی یک بارو گفتن:"  خارج می‌ریم، عشق‌و‌حالمونو می‌کنیم، لبِ دریا، این‌وَر اون‌وَر". حالا دیگه این‌ور اون‌ور و خودتون می‌دونین دیگه، نخواین! از من نخواین که بگم!

حالا ایّام مبارکِ عید هم فصل بسیار خوبی برای خارج رفتنِ صاحب‌خونه‌ی سِرایدار‌ ها ست. خلاصه اون‌وَرِ آب حتمن یک سری جذابیت‌هایی وجود داره که بلند میشن می‌رن. حالا برای آشنایی بیشتر با این جذّابیت‌ها چند روز دندون رو جیگر بذارید، عکس بعضی از این دوستامون با تغییرات وسیعی در نوع لباس پوشیدن، رو می‌تونیم تو پیج فیس بوکشون ببینیم. می‌تونید برای ابراز وجود، کامنت بذارید: عزیزم، اینجا کجاست؟ یا خودتونو بزنید به اون راه، یعنی اصلن به پشتِ صحنه‌ی جذاب عکس توجه نکنید، بنویسید: وای چه لباس قشنگی.

حتمن یادتون میاد، قدیما: ایامِ عید، بعد از بیست روز خوابیدن و عمل نکردن به تکالیف درسی، روز اول مدرسه ها روز جذابی برای دخترا بود، اینطوری که آرزوی دخترای بیچاره(توهین نشه، واسه حفظ آهنگ گفتن) پوشیدن مانتو شلوار عیدشون بود، که بعضی از خواهران مدیر مدرسه اجازه نمی‌دادن، حالا به هر ترتیبی می‌پوشیدن. دخترا، کلّن شیش ساعت تو مدرسه بودن، اما 8 ساعت، بعد از ظهر واسه مامانشون از لباس این و اون تعریف می‌کردن. یکی دیگه از اتفاقاتی که روز اول بعدِ تعطیلات می‌افتاد، قضیه‌ی چقدر عیدی گرفتی بود؟ سوال بعد هم، کجا مسافرت رفتین؟ سَره این چند تا سئوال بود که بَذرِ دروغ گویی حسابی آبیاری می‌شد.

امسالِ من: دوست داشتم یه کتِ تک بخرم، اما پول‌هام نرسید. دیگه پول هم مثل هر ماشینی یه سرعتی داره، مالِ یه عدّه‌ای به همه چیز می‌رسه، مالِ ما به بعضی چیزا می‌رسه به خیلی چیزا نمی‌رسه. یه چند ملیون نفر که اصلن پولی ندارن که بخواد به جایی برسه یا نرسه.

دُعا بخونم، تموم میشه الان: خدایا؛ خارج رفته‌ها، برادرانِ محترمِ رئیس کارخانه را صحیح (با ح ‌یِ غلیط) و سالم به پشت میزشان برگردان. بلا ملا سرشون نیاد، پولاشون بلوکه میشه، نرخ ارز می‌کشه بالا.

خدایا؛ سیزده‌به‌درِ امسال، عنایت بفرما به عمو و دایی‌هایی که ماشین دارن یه تعارفِ رفتن به جنگل و لب دریا رو به فَکُ فامیلی که ماشین ندارن، بزنن. آمین.

خدایا؛ بارانِ رحتمتتو با عصاره‌ی شادی آورِ بهشتی بر سر کچلِ ما، نازل. بفرما.

وسلام. من دیگه حرفی ندارم.



تلاش کنید که شاد باشید.

مُحَمّد اِبراهیمِ عاشوری

اول فرودینِ سالِ نود و سه. 

آغازی نو

آغازی نو برای همه‌ی ما


همیشه وقتی به پایان می‌رسی، برمی‌گردی، نگاهی به گذشته می‌کنی. یادی از خاطرات و خنده‌ها می کنی، تا بلکه نونِ پایان را فراموش کنی.

ترم جدید شروع شد. دست‌هایمان سرد است، کلاه‌هایمان را، یا برداشتند، یا خودمان سرِ آدم‌برفی گذاشتیم. راه دور است، از فامیل‌های دور و نزدیک خداحافظی کردیم آمدیم. علی در تخفیف‌های آخر فصل، کلاهی خریده بود، که آن هم باد دامغان بُرد. استاد ساعت 5 صبح از خواب بیدار شد و با قطار آمد. چند استاد دستِ پُر آمدند و برخی هم دست به موبایل.

اینجا هنوز همان گونه‌ست، خانم فدایی سرش شلوغ‌تر و بعضی از آقایان هم سرشان خیلی خیلی شلوغ‌تر شده است. دیوار‌های دانشکده هنوز خالی از هرگونه پوستر است. تنها چیزی که وجود دارد منشور اخلاقی دانشجویی در پایین دوربین مداربسته است. صندلی‌های دانشگاه به کلی نیست و نابود گشتند. فکر می‌کنم صندلی‌ها را برای آسایش و رفاه مناطق مسدود شده‌ی برفی کشور فرستاده‌اند. ما حاضریم صبح تا شب را ایستاده بمانیم و یا روی زمین بنشنیم تا بلکه ذرّه‌ای از مشکلات کشور رفع گردد. فکر می‌کنم کتابخانه‌ی تخصصی هنر را دیگر فراموش کرده‌اید، ببخشید دوباره یادآوری کردم!

جا دارد، فرصت را غنیمت شمرده و به ورودی‌های جدید رشته‌ی ادبیات نمایشی خوش‌آمد بگویم. امیدوارم با استفاده‌ی مناسب "ولاتصرفوا" از امکانات و محیط فرهنگی دانشگاه، موفقیت به شما چشمک بزند. امیدوارم که در این ترم هم شاهد گردِهم‌آیی‌های مسئولین و دانشجویان باشیم تا موجب شنیدنِ شاهکار‌های جدیدِ قولی مسئولین گردیم. راستی خبر جدید اینکه، بچه‌های دانشکده می‌خواهند نفری 100تومان پول بگذارند، تا تعداد 20 عدد لامپ کم ‌مصرف خریداری شود و جایگزین پرژکتورهای سوخته‌ی پلاتو گردد. مسئولین کتاب‌خانه یک سری کتاب با نام(( آشنایی با تمامی دروس ارائه شده‌ی رشته‌ی ادبیات نمایشی و تلویزیون‌و‌هنرهای دیجیتال)) تهیه کرده‌اند. این کتاب‌ها برای دوستانی که به دلایلی می‌خواهند تمامی این دروس را تدریس کنند تهیه شده، که امیدواریم مورد استفاده‌ی اساتید گوشی به دست گردد.

در پایان، آغازی پر از خاطرات خوش را برای تمامی هم‌کلاسی‌ها آرزو می‌کنم.

 با تشکر

ابراهیم عاشوری و سایرداغ دیدگان

هِفدَهُمِ بَهمَن ماهِ سالِ نَوَدو دو

خیلی عصبانی

سلام...

امیدوارم امتحان فردا، سوالی بی جواب نمونه. امتحان فرهنگ و ادبیات عامه...

امیدوارم...

 وگرنه دخترهای کلاس باید یه فکری به حال خودشون بکنن


امضا

ابراهیم ِ خیلی عصبانی، ناشی از تنبلی ِدخترای ِکلاس

8 دی 92

نمایشنامه خوانی

نمایشنامه خوانی " رستاخیز شهریاران ایران"

h96643_h4.jpg (700×525)

نویسنده: میرزاده عشقی

کارگردان: هیوا ربّانی

نقش خوان ها: امیر توکلی، پدرام خسروی، جواد خاکساری، فاطمه کرمی، سامره شفیعی نیا

عکس و تهیه خبر: ابراهیم عاشوری

نور: بهزاد رضایی

نمایشنامه خوانی، رستاخیز شهریاران ایران در تاریخ شنبه، 16 آذر 92 در پلاتو دانشکده هنر، با حضور استاد میترا علوی طلب، استاد نصرتی و دانشجویان دانشکده هنر دامغان برگزار گردید.


همه ی عکس ها را در ادامه ی مطلب ببینید!

ما که شیرینی خور نبودیم!

ما که شیرینی خور نبودیم!

جانان من، اگر بابا شیرینی می خورد، حالا شاید مرض قند داشت، اما من ماشین زیر پا داشتم!

جانان من، اگر بابا شیرینی می خورد، خواهرم حالا جایی مشغول کار بود،نه آنکه سه سال به دنبال انواع استخدامی های این کشور باشد.

جانان من، اگر بابا شیرینی می خورد، حالا من هم چند دست لباس و کفش مارک داشتم.

جانان من، اگر بابا شیرینی می خورد، خواهرم غم خرید کتاب و کلاس کنکور را نداشت.

جانان من، اگر بابا شیرینی می خورد، برای رفتن مسافرت، بهانه ی نداشتن مرخصی را نمی آورد.

جانان من، اگر بابا شیرینی می خورد، خلاصه بگویم، من و تو وضع زندگی مان این نبود.

همه چیز از آنجا شروع شد، که مردی را در تلویزیون نشان داد که مشغول سخنرانی بود، بابا گفت: ماشالا، او و تمامی خانواده اش، در دولت کار بزرگی دارند. من گفتم:ماشالا؟ او و خانواده اش به کنار، او و تمامی پسران و دختران و نوه هایش و اگر آقا باشد، تمام نسلش.

بگذریم، نمی خواهم وبلاگم را فیلتر کنند. از جانان من بگویم.

بابا اگر می خواست، قبل از اینکه من و تو چشم باز کنیم، برای امضای زیبایش، شیرینی درخواست کند، حالا آن خواسته ها و مشکلات بالا را نداشتیم، مگر نه؟ اگر می خواست، برای حل مشکلات مردمش، از آن حرف ها که به شماره ی کارت بانکش منتهی می شد، بزند، دیگر مشکلات بالا را نداشتیم. موضوع را حتمن گرفته ای. اصلن سخت و پیچیده و ناملموس نیست. آنقدر این روزها با آن مواجه می شوی، آنقدر تو را دور تا دور سرت می گردانند، که اوستا شده ای.

آنگونه نگاه نکن، حالا که دلیلش را فهمیدی، بعضی ها از این ناراه ها، به اینجا رسیده اند. خوشحالم، که لذت آن شیرینی را نه پدرم چشید و نه من می خواهم بچشم.

 

ابراهیم عاشوری

6/7/92

 

خلاصه ی کلاس آشنایی با ادبیات کهن و معاصر

 خلاصه ی کلاس های درسی دانشجویان

 رشته ی ادبیات نمایشی ورودی بهمن 91


اولین جلسه کلاس : آشنایی با ادبیات کهن و معاصر

استاد: میترا علوی طلب

تاریخ: دوشنبه 16 شهریور 92


  ایشان ابتدا از دانشجویان، مطالعه ی کتاب "تخیل فرهیخته" از (نوتروب فرای) را خواستار شدند. در این کتاب، فِرای برای زبان، سطح های مختلفی را قائل شده است. مثال: زبان گفتاری، زبان هنرمندان و زبان تخصصی و... مثل این که شما در جزیره ای غیر مسکونی قرار بگیرید، ولی وسایل زندگی موجود باشد. در این هنگام دو زبان به وجود می آید، یک: زبانی برای بروز احساسات دو: زبانی برای نام گذاری اشیا.

زبان ادبیات، زبان آن دنیایی است که در خیال و ایده های خود داریم، دنیایی که ما دوست داریم آنطور باشد و می خواهیم به آن برسیم. نه چیزی که می بینیم و در حقیقت هست.

زبان علم از تفکر می آید، قابل پیشرفت است ، اما زبان ادبیات پیشرفت نمی کند. مثلن، دانشجوی ترم اول فیزیک دانشگاه، حتمن از نیوتون علم بیشتر دارد. اما درباره هنر و ادبیات نمی توانیم بگوییم که دانشجوی هنر حالا از چخوف بیشتر می داند. به هنر نمی توانیم به صورت یک مسیر نگاه کنیم که رو به پیشرفت باشد. مثلن مجسمه ای که هزار سال پیش ساخته شده است را با مجسمه ای که حالا ساخته شده مقایسه کنیم. شاید مجسمه ی کهن از زیبایی بیشتری بهره مند باشد. پس آثار هنری رو به پیشرفت و پس رفت نیست و نمی توانیم شاهکار ها را با هم مقایسه کنیم.

اگر داستان های امروزی ، فیلم نامه ها و تمامی آثار ادبی را ریشه یابی کنیم به کتاب مقدس و اسطوره های جهان بازمی گردیم و می بینیم که همه ی آن ها تکراری هستند و فقط ظاهر آن ها تغییر کرده اند.

بررسی کتاب مقدس :

این کتاب از دو بخش تورات و انجیل تشکیل شده است. تورات شامل اَسفار پنج گانه است. اسفار شامل پنج سِفر است که آن ها را نام

 می بریم:

» 1: سِفر آفرینش: درباره آفرینش زمین و آسمان ها و...

»2: سِفر خروج: شروع آن با داستان حضرت یوسف و تا 10 فرمان موسی.

»3: سِفر لاویان: درباره احکام دینی، چطور نماز بخوانیم، خوردنی ها و..

»4و5: سِفر اعداد و سِفر تَثنیه درباره داستان های مختلف دیگر است.

بعد از اسفار پنج گانه، درباره پیامبران الهی توضیح هایی داده شده است. مثل: داوود و سلیمان

 

تورات یا عهد عتیق:

بخش های تورات اثر زیادی بر ادبیات جهان داشته است.مثل: مزامیر داوود، غزل غزل ها، امثال سلیمان، کتاب جامعه(ابزورد)

 

عهد جدید یا انجیل:

اناجیل 4 گانه : همان انجیلی است که حواریون نوشته اند. به نام های: مَتی، مرقس، لوتا، یوحنّا

یوحنّا عبارت خاصی در آن نوشته شده است که زبان شناسان به آن بسیار اهمیت می دهند و آن: در ابتدا هیچ نبود، کلمه بود و کلمه دست خدا بود و خدا کلمه بود.

بعد از اناجیل بخش هایی به نام : اعمال رسولان و رساله ی پُولُس.

عده ای می گویند که پولُس اعمال مسیح را شرح داده است.

بخش دیگری نیز با نام: مکاشفه ی یوحنّا. این متن فرا واقع گرایانه است که بعد ها در کمدی الهی ما شاهد آن هستیم.

+ بحث جلسه ی آینده، درباره حماسه ی گیلگمش است.

+دوستان حتمن کتاب ادیسه و ایلیاد را بخوانند.

+لطفن بیشتر کتاب بخوانید.

پایان.

شاد و سلامت باشید.

ابراهیم عاشوری

کنکور هنر 92

m6146_q9178___.jpg (600×555)



صد درود و 99 سلام به بچه های هنر کنکور سال 92

امیدوارم از رتبه های قشنگتون راضی باشید، اصلا نگران نباشید، اصلا استرس نداشته باشید( الکی )

خب هدف از گذاشتن این پست.

دومن: پیدا کردن دوستای نابی مثل شما.

سومن: افزایش بازدید وبلاگ.

چهارمن: خب یه کمکی هم به بچه های هنر برسونیم!

-          با نام و یاد خداوند محترم، من دانشجوی ادبیات نمایشی دانشکده هنر دانشگاه دامغان هستم، هر کدوم از بچه های محترم کنکور اگر مایل به انتخاب رشته ادبیات نمایشی هستند، من می توانم به سئوالاتشان پاسخ بدهم.

-          رشته ی ادبیات نمایشی ، نیمه متمرکز می باشد.

-          از بین 100 دانشگاه انتخابی ، ابتدا رشته های متمرکز مثل عکاسی، مرمت بناهای تاریخی و... را انتخاب کنید.

-          بعد از انتخاب رشته های متمرکز شما رشته های نیمه متمرکز مثل ادبیات نمایشی، بازیگری، گرافیک و... را انتخاب می کنید.

چند نکته مهم درباره انتخاب رشته های هنر از نظر من:

-          قبل از انتخاب رشته ، حتما حتما حتما حتما درباره رشته اطلاعات کسب کنید، به نظر یک نفر اکتفا نکنید! با سرچ ساده ای در اینترنت چارت درسی رشته ی مورد نظر را دانلود کنید، مطالعه کنید، ببینید که آیا این رشته با حس و حال شما سازگاری دارد؟

-          قبل از انتخاب رشته های هنر، حتما به محل تحصیل خود توجه کنید، به عنوان مثال شما در تهران ، ساری ، مشهد زندگی می کنید و می خواهید در شهر کرمان، یزد ، اصفهان تحصیل کنید، حتما از آب و هوای آن شهر، مسائل فرهنگی ، رفاهی و ... آن شهر اطلاعات دقیق کسب کنید. چون با توجه به تجربه ای که من درباره حضور دانشجویان از شهر های مختلف کسب کردم، محیط شهر تاثیر بسیاری در روحیه ی شما دارد! به خصوص که رشته ی هنرید!

درباره قبولی رشته ادبیات نمایشی:

+ برای قبولی در این رشته ، رتبه ی شما در زیر گروه 4 باید مناسب (تک رقمی تا 2 هزار احتمال قبولی بیشتر) باشد.

+ نتایج نیمه متمرکز 15 روز بعد از نتایج متمرکز در نیمه اول مهر ماه منتشر می شود.

+ مصاحبه این رشته هم، در دانشکده سینما تئاتر تهران طی سه روز انجام می شود. در زمان مصاحبه، حتما مطالب و نکات لازم را برایتان می نویسم.

 

    - اطلاعاتی درباره دانشکده هنر دامغان و شهرستان دامغان:

 + اولین ورودی این دانشکده بهمن سال 90 می باشد.

+ طبیعتن دانشکده ای که فقط 3 ترم را تا کنون گذرانده است، از امکانات ایده آلی برخوردار نیست.

+ اساتید این دانشکده مدعو هستند و از تهران به این شهر (دامغان) می آیند.

+ جمعیت این شهر زیر 100هزار نفر است، دانشجویان باید توجه داشته باشند که جمعیت شهری که نمی تواند ورزشگاه آزادی را پر کند! نباید امکانات کلان شهر تهران و شیراز را داشته باشد.

+ دیدگاه مسئولین دانشگاه نسبت به این رشته مانند دیدگاه سایر عوام می باشد که به نظر من این دیدگاه باید با صبر و حوصله و فعالیت بیشتر بچه های هنر تغییر یابد .

+  اساتید دلسوزانه با بچه ها همراه هستند و فرصتی کم نظیر برای همه ی دانشجویان فراهم آمده است تا با همکاری اساتید پیشرفت بیشتری داشته باشند.

+ آب و هوای این شهر، گرم و خشک است. شب های خنک و روزهای گرمی دارد. از لحاظ تفریحی هم بهتر است که با نیم ساعت زمان به شمال شهر مسافرت کنید! بعد از نیم ساعت ما شاهد جنگل های سرسبزی هستیم و بعد از سه ساعت هم شما می توانید در کنار دریای مازندران چای بخورید. از طرف جنوب هم، یک ساعت تا کویر و دریاچه نمک راه است.

+ از لحاظ رفت و آمد و فاصله ی تهران تا دامغان . دانشجویان می توانند از اتوبوس و قطار استفاده کنند.

فاصله ی زمانی بین دامغان تا تهران حدودا 4ونیم ساعت

فاصله بین دامغان تا مشهد با قطار : 7 تا 8 ساعت

فاصله زمانی بین دامغان تا ساری با اتوبوس : 3 ساعت

فاصله زمانی بین دامغان تا اصفهان با اتوبوس: 7 ساعت

فاصله زمانی بین شیراز تا اصفهان + اصفهان تا دامغان: 13 ساعت

 

+ از لحاظ امکانات خوابگاه و سلف غذا. خوابگاه به تمامی دانشجویان هنر داده می شود. خوابگاه ها نوساز و مناسب هستند. سلف غذا خوری هم نسبتا غذای خوبی دارد. اما خب معمولا دانشجویانی که پول کمتری دارند برای غذا غر بیشتری می زنند ! بستگی به ضاعغه ی شما دارد!

+ کتابخانه ی دانشگاه، محیط بسیار مناسبی برای مطالعه دارد. اما کتاب های مورد نیاز دانشجویان هنر به طور کامل تهیه نشده است. این هم به دلیل تازه تاسیس بودن دانشکده می باشد. اما در شهر، دو کتابخانه عمومی مناسب موجود است که تا بحال نیازهای من را تامین کرده است!


دوستانی که می خواهند رشته ادبیات نمایشی را انتخاب کنند، می توانند چارت درسی این رشته را از طریق لینک زیر دانلود کنند. شما از طریق این فایل PDF  می توانید با این رشته و موضوع ها و کتاب هایی که قرار است در طول دوران تحصیل مطالعه کنید را ببینید.

چارت درسی رشته ادبیات نمایشی

درباره استاد های این دانشکده هم سئوال شده که باید بگم:

استاد های این دانشکده همان طور که گفته شد بیشتر از تهران می آیند. برخی از این استاد ها را نام می برم:

 

- تاریخ نمایش و چند درس دیگر : دکتر میترا علوی طلب

- موسیقی : استاد محمد امامی

- مبانی ارتباطات ، مبانی ادبیات نمایشی و چنددرس دیگر: دکتر محمد مومنی

- مبانی بازیگری در حال حاضر: آقای کوچک زاده

.

.

.

( اسم های دیگر استاد ها ،در چند ساعت آینده نوشته خواهد شد)

 

+ دوستانی که ظاهرا به صورت غیبی می دانند در این آزمون نامشان برای ادبیات نمایشی ثبت شده است ،باید بدانند برای مصاحبه رشته ادبیات نمایشی:

-       + شما باید دلیل خود را برای انتخاب این رشته مشخص کرده باشید .

-      +  تمامی فعالیت های هنری خود، ترجیحا مرتبط با تئاتر را در روز مصاحبه به همراه خود داشته باشید. از جمله عکس، دست نوشته، لوح تقدیر، مطلبی که از روزنامه و یا مجله ای از شما نوشته شده است، خلاصه نویسی، داستان نویسی و هر چیزی که فکر می کنید .

-       تلاش کنید نمایشنامه های معروف را مطالعه کنید.

-       از شما پرسیده می شود که به کدام نویسنده علاقه دارید، کدام شاعر؟

آیا شعری از او به خاطر دارید؟ رنگ کتابی که خواندی چه رنگی بود! و هزاران سئوال مختلف.

-        



پاسخ به سوالات شما:

. دوست عزیز، خیلی دور می بینم که شما با رتبه 5هزار در این رشته قبول شوید.

. درباره استخدام با ما هیچ صحبتی نشده است، و هیچ استخدامی در کار نیست.

. خانم فاطیما، نیازی نیست حتما آثار هنری شما مربوط به سینما باشد. انشای شما که خوب است؟ شما متن هایی که نوشته اید را همراه خود ببرید. رتبه 900 هم می تواند در دانشگاه دامغان قبول شود. اما تهران. خیـــر.

 

از دوستان خواهش می کنم، مسائل مربوط به مصاحبه را برای یک ماه مانده به مصاحبه بگذارند. ابتدا منتظر شوید تا نتایج انتخاب رشته ی شما بیاید.


اگر سوالی داشتید من در خدمتم.

با تشکر از سپاس گذاری شما.

ابراهیم عاشوری